محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1187
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سپاه خالد بودند مسلمة بن ميلاء كشته شد و از مشركان در حدود دوازده يا سيزده كس كشته شد آنگاه هزيمت شدند و حماس نيز فرارى برفت تا به خانه رسيد و به زنش گفت : « در خانه را ببند . » زنش گفت : « پس خادم چه شد ؟ » گفت : « اگر ديده بودى كه صفوان و عكرمه فرار كردند و شمشير در قوم به كار افتاد و سر و دست بريده ميشد مرا ملامت نميكردى . » ابن اسحاق گويد : و چنان بود كه پيمبر به سران سپاه خويش گفته بود : تا كسى به جنگشان نيايد با وى جنگ نكنند . ولى تنى چند را نام برد و گفت : « اگر آنها را زير پرده هاى كعبه يافتيد خونشان را بريزيد . » عبد الله بن سعد بن ابى سرح از آن جمله بود و سبب آن بود كه وى اسلام آورده بود و از مسلمانى بگشته بود ، و به روز فتح مكه فرار كرد و پيش عثمان رفت كه برادر شيرى وى بود و عثمان او را نهان كرد و چون مردم مكه آرام گرفتند ، وى را پيش پيمبر آورد و برايش امان خواست . گويند : پيمبر مدتى در از خاموش ماند و سپس گفت : « چنين باشد . » و چون عثمان عبد الله را ببرد پيمبر به اطرافيان خويش گفت : « به خدا خاموش ماندم مگر يكيتان برخيزد و گردن او را بزند . » يكى از انصاريان گفت : « اى پيمبر خدا چرا به من اشاره نكردى ؟ » گفت : « پيمبر كسى را به اشاره نمىكشد . » عبد الله بن خطل نيز از آن جمله بود و سبب آن بود كه وى مسلمان بود و پيمبر او را به گرفتن زكات فرستاد و يكى از انصار را همراه او كرد . عبد الله غلامى داشت كه خدمت او مىكرد و در منزلى فرود آمدند و به غلام خويش گفت بزى بكشد و غذايى براى او آماده كند و بخفت و چون بيدار شد غلام كارى نكرده بود و او را بكشت و از مسلمانى بگشت و مشرك شد و دو كنيز آوازه خوان داشت كه يكيشان را